محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

216

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

چون پيغمبر را علم گرانى وحى آمد و اثر بر وى پديد شد ، مادر عايشه را روى زرد گشت و ابو بكر بترسيد و لرزه بر اندامشان افتاد ، ترسيدند كه عايشه را رسوايى پديد آيد . و عايشه را دل ايمن بود كه خداى عزّ و جلّ به پيغمبر جز راستى نفرستد . پس خداى هفده آيت فرستاد اندر شأن عايشه و پاكى او ، و اوّل آيتها اين است كه همى گويد : قوله تعالى ، * ( إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوه شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ من الإِثْمِ . 24 : 11 ) * تا آنجا كه * ( أُولئِكَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ . 24 : 26 ) * و خداى عزّ و جلّ عايشه را بستود و پاكى او ياد كرد اندر اين آيتها . پيغمبر عليه السّلام شاد شد و بخنديد و عايشه را گفتا : مژده باد ترا كه خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد اندر پاكى تو . عايشه شاد شد و ز پاكى خويش دليرى گرفت و از آن درد كه از پيغمبر بر وى آمده بود گفت : بِحمدِ الله لا بِحَمْدِكَ . سپاس خداى را است كه من ندانستم كه مرا چندان قدرت است به نزديك خداى كه از بهر پاكى من آيت فرستد [ 200 a ] تا صحافان اندر صحفها بنويسند و قرآنخوانان اندر محرابها بخوانند ، و تا روز رستخيز نام و ذكر من بماند . اين بگفت و پس به روى اندر افتاد و خداى را عزّ و جلّ سجدهء شكر كرد . پس چون سر برداشت ، پيغمبر را عليه السّلام گفت : شكر خداى را كنم نه ترا ، كه تو هر چه از بدى من بود بر من انديشه كردى . بو بكر برخاست و دست بر دهان عايشه نهاد و گفت : زبانت گنگ باد ، دانى كه همى چه گويى پيغمبر خداى را . پيغمبر گفت : بل تا بگويد كه او را دل تنگ شده است و بر وى بيداد گفتند . پس خداى عزّ و جلّ پيغمبر را بفرمود تا آن كسها كه بر عايشه دروغ گفتند حد بزنند ، و خداى عزّ و جلّ گفت : * ( وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَه مِنْهُمْ لَه عَذابٌ عَظِيمٌ . 24 : 11 ) * و بدين معنى مهتر ايشان را خواست عبد الله بن ابّى را ، گفت من ايشان را عذاب بزرگ كنم . و ديگر گفت : * ( إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ في الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ، في الدُّنْيا وَالآخِرَةِ . 24 : 19 ) * و عذاب اين جهانى حدّ بود . و پيغمبر عليه السّلام هم آنگاه از خانه بيرون آمد و حسّان بن ثابت را و مسطح بن اثاثه و حمنه بنت جحش را پيش آورد و هر سه را حدّ بزد . و چون روزگار برآمد و حسّان از آن زخم بهتر